من یاد گرفته ام با یادت زنده باشم و زندگی کنم اما هنوز یک چیز هست که
یاد نگرفته ام که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم
و نمیخواهم هیچ وقت یاد بگیرم تو نگران نشو عشق من فراموش کردنت
را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت
قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم
راستی چی شد، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم
راستی چی شد، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم


و چشم های خیس ، پر از غزل
یکی نیست بگوید من نه آنم که تو پنداشتی این قفس جای دلم نیست
دلم می میرد،من به پرواز پرستو بیمارم..
یکی نیست بگوید باران برای بردنم باریده
باز کن زنجیر تنم را این شیشه خالی، گور من نیست
این شیشه بی خدا
یکی نیست بگویدکدام معمای دلم ، بی جواب مانده است
من پی کلید این قفس ،قفل سخت...
باز کن زنجیر تنم را

با همه بي سر وسامانيم باز به دنبال پريشانيم طاقت فرسودگيم هيچ نيست در پي ويران شدن آنيم آمده ام تا تو نگاهم كني عاشق آن لحظه طوفانيم دلخوش گرماي كسي نيستم آمده ام تا تو بسوزانيم آمده ام با عطش سالها تا تو كمي عشق بنوشانيم ماهي برگشته ز دريا شدم تا تو بگيري و بميرانيم خوبترين حادثه ميدانمت خوبترين حادثه مي دانيم؟ حرف بزن ابر مرا باز كن ديرزماني است كه بارانيم حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنه يك صحبت طولانيم

چه زیباست بخاطرتو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است ، دوراز توبودن ، و به عشق و دنیای تو نرسیدن می دانم که می دانی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ما هردومی دانیم مرز خواستن کجاست ومی دانم که می بینی قلبی راکه فقط برای تومی تپد
ای گل همیشه بهار من ، ای تو که نگاهت لرزه براندامم می اندازد و منه رنجوراز همه با
نگاه تو زنده ام .وقتی نگاهم درنگاهت گره می خورد دیگر همه چیز را فراموش می کنم و
مست عشق بازی با تو می شوم . در آن پاکی نجیب صورتت من غرق در نیازم . قدری صبر
کن ، نرو، پیشم بمان . بگذار این گره نگاهمان تا ابد بسته بماند بگذار تا ابد فقط به تو بیاندیشم .
صدایت و حرف هایت ،طوفانی در درونم به پا می کنند که حاصلش ویرانی نیست آبادانیست .
بمان کنارم ، همیشه و همه جا . معشوقه ی من تو هم چیزی بگو ، تو هم ندایی ده .
تو مینای درون منی و من عاشق توام .
همه جا بوی تو را می دهد چون که همیشه در ذهن منی . دیدگانم جز تو هیچ نمی بینند . اشکم
برای توست بفهم . من عاشقم . ای معشوقه ی من کمی بیشتر با من بمان . بی تو سرگیجه هایم
شروع می شوند و استواریم از دست می رود . همیشه پیشم بمان ای مینای وجود من ، ای
غمخوار تنهایی سکوت من
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده
آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که دربه درم
حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن
گاهی وقت ها سکوت رساتر از فریاد است و آن سکوت...
شایــد سـکوت نـهایت صداست نـهایت عشق و نـهایت بودن
و بـه همین دلیل این چـنـیـن خاموش است چــون می دانـــم
کـه عشق با هر چـیزی در آمیزد ذات او را عوض میـکند صدا
با تمام رهایی اش در بند زمان است و در اندک مدتی محو می شود
اما عشق در حصار هیچ چیز نیست و خود همه را محصور کرده
نهایت عشق تویی دوست داشتن تـو زیباست نیازی که در نهایت
عـشق اسـت و صــدایــی کـــــه در نــــهایــت خــامـــــوشی اسـت.
شاید اگر سکوت صدا میکرد رساتر از فریاد میشد ما از کنه هستی
بی خبریم نهایت هستی عشق است ولی نهایت عشق را نمی دانیم
عشق تو تا پایان جهان با من است حتی اگر مرا بسوزاند و خاموش کند.

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند:زمان، کلمات و موقعيت .
سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند:آرامش، اميد و صداقت.
سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند:رؤيا ها، موفقيت و شانس.
سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند:عشق، اعتماد به نفس و دوستان.
سه چيز در زندگي يک انسان را مي سازند:تلاش، اخلاص و موفقيت.
دو چيز در زندگي يک انسان را نابود مي کنند:غرور و دروغ
ازبرای غم من سینه دنیا تنگ است بهـراین موج خروشان دل دریا تنگ است
تا زپیمانه چشمان تـوسرمست شـدم دیگـرانـدر نظرم دیده مینا تنـگ اسـت
بس که دل درسرگیسوی تو آویخته است ازبـرای دل آشفته ما جا تنگ است
گفته بودی به دیدارمن آیی ز وفا فـرصت ازدست مده وقت تماشا تنگ اسـت
سـربدامان تو زین پس نهم و ناله کنم بهـرنالیدن مـن دامن صحرا تنگ اسـت
مگرامروز به بالین من آیی که دگر عمرکوتاه مرا وعده فردا تنگ است
خنـده غنچه فــرومرد زبیـداد خـزان چه توان کرد که چشم و دل دنیا تنگ است
دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم
من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم

نمی دانم تو میدانی که من بی تو بهاران را نمیخواهم....
نمیدانم تو میدانی که من بی تو درخت خشک پاییزم که باران را نمیخواهم...
من از آب زلال چشمه ها چیزی نمیخواهم ، اگر بی تو گل نرگس نروید در درون
باغ چشمانم و من بی تو.... و من بی تو ....
و من بی تـــــو پـــــریشانم . پــــــــریشان ...