تبليغاتX
راز عشق
راز عشق

تو دلم این همه غم جا نمی گیره ،،،، چی به جز غم داره اون دل که اسیر

توضيحات


سوگند راساختيم تا سوگندياد کنيم که عاشق بمانيم باسوگند شروع ميکنيم و با اميد ادامه مي دهيم و آرزو داريم با وصال ختم شود سوگند مي خوريم به زيبايي عشق پاک که دل از هم بگيريم که لحظه اي ازياد يکديگر غافل نشويم که براي هم باشيم و به ياد هم که دوست داشتن را از ياد نبرده و با آمدن هر سپيده و شروع هر روز به ياد يکديگر چشم به جهان بگشاييم ودرآخرسوگند به عشق که درغم و شادي با هم باشيم و شريک هم

پیوندها
انسان وقابلیتهایش
بد نيست به اينجا هم یه سرك بكشيد
پاسخ به سوالات پژوهشگاه فرهنگ وعلوم اسلامی
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی

سایر ابزارها
خبرخوان یا همان RSS وبلاگ
تبلیغات
 
جای بنر های شما
 
خودم اینو از تو خواستم
  پست شماره: 23

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روزه تازه . سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم . خودم اینو از تو خواستم

به جونه ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش . تا ابد بغض صدامی
تو  رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوست د ارم اینو بخدا گفتم به سختی

من اگه دوست نداشتم پایه غمهات نمیموندم
واست اینهمه ترانه از تهه دل نمیخوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم
دای آب میشی میمیری . اینو از همه شنیدم

دارم از دوریت میمیرم . تو کناره من نسوزی
از دلم نمیری عمرم . نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی روحم از بدن جدا شد

تو که تنها نمیمونی . منه تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگهدار اما دستامو رها کن
دسته تو اول عشقه . بسپرش به آخرین حرف
مردی که تشنه دیدار . واسه چشمات گریه میکرد



+ | نوشته شده در: چهارشنبه هشتم مهر 1388 توسط: حسین
 
اکسیر عشق ( سعدی )
  پست شماره: 22

 
از در درآمدی و من از خود به درشدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم


+ | نوشته شده در: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط: حسین
 
تا چند ؟
  پست شماره: 20

 

گفتی بگـــوی عاشق و بیمار کیســتی!؟          من عاشــق توام،تو بگو یار کیــستی؟

بستی میان به کینه،کشیدی ز غمزه تیغ          جانـــم فـدات، در پــی آزار کیــســـتی؟

دارم دلی ز هجـــر تو، هردم فکـــــار تر          تا خود تو مرهــمِ دلِ افکار کیســــتی؟

هـر شب من و خیــال تو و کُنج مِحنــتی          تا با که ای مونس و غمخوار کیستی؟

من با غم تو یار، به عهـدووفای خویش          ای بی وفــــا،تو یار وفــــادار کیستی؟

تا چنــد گِرد کوی تو گردم، گهی بپــرس          کاینجا چه می کـنی و طلبکار کیسـتی؟

جامی مدار چشـم خلاصی ز قِیــــد عشق          اندیشــه کن،ببـین که گرفــتار کیستی؟



+ | نوشته شده در: دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 توسط: حسین
 
زمان مرگ چه حسی به ما دست می دهد
  پست شماره: 18

 
احتمالاً بسیاری از ما در مورد این که هنگام مرگ با چه احساسی ممکن است روبرو شویم فکر کرده‌ایم. دانشمندان این موضوع را مورد بررسی قرار داده و حقایقی در مورد آن کشف کرده‌اند.

این حقایق که در مجله New Scientist انتشار یافته‌اند، شیوه‌های مختلفی را که یک فرد ممکن است جان خود را از دست دهد، مورد بررسی قرار داده‌اند. این شیوه‌ها موارد مختلفی نظیر سوختن، غرق شدن و بریده شدن سر را در بر می‌گیرد.

گفتنی است محققان این یافته‌ها را با استفاده از پیشرفت‌های علوم درمانی و تجربیات بازماندگان خوش‌شانس به دست آورده‌اند.

بنا بر نتایج این گزارش، علت مرگ در موارد مختلف معمولاً نرسیدن اکسیژن کافی به مغز عنوان شده است. اما در صورتی که اطلاعات بیشتری نیاز باشد، در زیر پاره‌ای از نتایج تحقیقات پژوهشگران آورده شده است.

غرق شدن
نخست، ترس و وحشت قربانیان را فرا می‌گیرد و آن‌ها تلاش می‌کنند تا نفس خود را حبس کنند. این فرآیند حدود 30 تا 90 ثانیه به طول می‌انجامد. نجات یافتگان می‌گویند زمانی که آب وارد شش‌ها می‌شود، حسی «سخت و دردآور» تجربه کرده‌اند اما این حس به سرعت جای خود را به «آرامش و راحتی» می‌دهد. نبود اکسیژن سبب از دست رفتن هوشیاری، توقف قلب و مرگ مغز می‌شود.

حمله قلبی
احساس درد و فشار شدید در قسمت سینه، معمول‌ترین نشانه در این نوع مرگ است. این امر بدان دلیل اتفاق می‌افتد که ماهیچه‌های قلب در حال تقلی برای دسترسی به اکسیژن هستند. اختلال در ضربان عادی قلب، از کار افتادن آن را به دنبال خواهد داشت. از دست رفتن هوشیاری حدود 10 ثانیه طول می‌کشد و مرگ دقایقی بعد فرا خواهد رسید.

از دست رفتن خون
هر فرد که 1.5 لیتر از خون خود را از دست دهد، احساس ضعف و تشنگی در او به وجود خواهد آمد. زمانی که 2 لیتر از خون بدن از دست رفته باشد، احساس سرگیجه در افراد غالب می شود و پس از آن فرد از هوش می‌رود.

برق گرفتگی
برقی گرفتگی خانگی ممکن است قلب را از کار بیندازد و پس از 10 ثانیه فرد را بی‌هوش کند. این موضوع در مواردی همچنین می‌‌تواند منجر به از دست رفتن فوری هوشیاری شود. این در حالی است که ادعاها حاکی از آن است که برخی زندانیان که توسط صندلی الکتریکی اعدام شده‌اند، در اثر خفگی جان خود را از دست داده‌اند.

سقوط از ارتفاع
نجات یافتگان سقوط آزاد اغلب این مورد را گزارش کرده‌اند که گذشت زمان کند می‌شود. مطالعه بر روی 100 نفر از افرادی که از روی پل Golden Gate در سانفرانسیسکو خودکشی کرده بودند، نشان داد که اکثر آن‌ها به صورت آنی فوت کرده‌اند.

اعدام (آویزان شدن از طناب)
مجازات‌هایی که در برخی کشورها برای مجرمین در نظر گرفته می‌شود و یا خودکشی از این طریق، باعث مرگ شخص از طریق خفگی می‌شوند. این عمل ممکن است فرد را ظرف 10 ثانیه بی‌هوش کند اما در صورتی که طناب به شیوه‌ای درست بسته نشده باشد، این فرآیند ممکن است دقایق زیادی طول بکشد.

آتش
سوختگی، درد شدیدی را منجر می‌شود و حساسیت پوست را به درد افزایش می‌دهد. محققان می‌گویند پس از تخریب عصب‌های سطحی، مقداری از درد ممکن است کاهش یابد اما نه زیاد. اما مرگ در آتش‌سوزی اکثراً به دلیل استنشاق گازهای سمی و خفگی حادث می‌شود.

بریده شدن سر
بریده شدن سر می‌تواند سریع و بدون درد باشد اما به نظر می‌رسد پس از صدمه دیدن نخاع، هوشیاری همچنان برای مدت کمی ادامه دارد. محققان می‌گویند مغز ممکن است همچنان به فعالیت خود برای مدت 7 ثانیه ادامه دهد. گزارش‌ها از اعدام‌های گیوتین در فرانسه حاکی از آن است که چشم‌ها و دهان برخی قربانیان به مدت 30 ثانیه از خود حرکت نشان می‌داده‌اند.



+ | نوشته شده در: چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط: حسین
 
قاب عکس
  پست شماره: 17

 
روی دیوار اتاقم تو یه قاب عکس چوبی
تو کنارمی هنوزم با یه دنیا عشق و خوبی

تو کنارمی هنوزم میون این همه دیوار
هنوزم چشمای نازت به چشام زل زده انگار

گل سرخ یادگاریت میگه که آهای دیوونه
اون دیگه برنمیگرده چرا یادت نمیمونه؟

من که باورم نمیشه آخه همبغض صمیمی
همه سهم من از تو بشه این عکس قدیمی

مگه میشه برنگردی من که باورم نمیشه
وقتی که هنوز تو این عکس با منی مثل همیشه

هنوز این اتاق خالی این چراغ نیمه روشن
همه شاهدن که هیچوقت تو نرفتی از دل من

کاشکی این دنیای دلگیر قد قاب عکس ما بود
که فقط تنها واسه من توی دنیای تو جا بود

شاید اون وقت تو نگاهم دیگه بارونی نمیموند
دل من تو عکسی کهنه دیگه زندونی نمیموند

مگه میشه برنگردی من که باورم نمیشه
وقتی که هنوز تو این عکس با منی مثل همیشه


+ | نوشته شده در: دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط: حسین
 
اسیرعشق
  پست شماره: 21

 

درکنج غم نصیب من ازعشق روی او

جزدرد و رنج و گریه بی اختیار نیست


 دردا که با خبرزدل بی قرارمن

آن مایه ی قراردل بیقرار نیست


 عمریست کز فراق سراپا درآتشم

بیمار و رنج دیده وتبدار و تشنه کام


 گفتم که عقل، نام نیالایدم به ننگ

اکنون اسیرعشقم وننگ آیدم ز نام


 بیچاره دل که تا رسد آن نازنین به من

ازشوق می تپد که به پایش دراوفتد


 گویم دلا که پای درآتش چه می نهی؟

دل جهد می کند که مگر با سر اوفتد


 ازعشق من به کوچه و بازار قصه هاست

امروز شهر پرشده ازگفتگوی من


 ازبس که شب زدست غمش ناله میکنم

همسایه شکوه میکند ازهای وهوی من


 بی اونه دیده پند پذیرد ،نه دل قرار

با اونه تاب شوق و نه یارای دیدن است



+ | نوشته شده در: یکشنبه چهاردهم تیر 1388 توسط: حسین
 
هیچ وقت ...
  پست شماره: 16

من یاد گرفته ام با یادت زنده باشم و زندگی کنم  اما هنوز یک چیز هست که

یاد نگرفته ام که چگونه برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم

و نمیخواهم هیچ وقت یاد بگیرم تو نگران نشو عشق من فراموش کردنت

را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت



+ | نوشته شده در: سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط: حسین
 
قسم
  پست شماره: 15

قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه
یهو بشی همه کسم

راستی چی شد، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد، چه جوری شد
اینجوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست
تا کم شه از جرم خودم



+ | نوشته شده در: چهارشنبه سوم مهر 1387 توسط: حسین
 
مخمل خاطره ی تو
  پست شماره: 14

وقتی که نگات می شینه روی دیوار اتاقم
 عکس تو تو قاب چوبی دوباره میاد سراغم
 یاد اون روزا می افتم ، با تو بودن زیر بارون
 وقتی که شرمنده بودن ، پشیمون لیلی و مجنون
 یاد اون شبا می افتم ، لب اون چشمه ی جاری
 که گرفت از ما یه عکاس ، دو تا عکس یادگاری
یکی شون سهم تو بود و یکی شونم مال من بود
 کجا فکرشو می کردیم ، آخرش جدا شدن بود
زیر رعد و برق تقدیر ، من و تو با هم شکستیم
توی رؤیاهامون اما ، هنوزم صاف و یه دستیم
 گل سرخی اینجا روی طاقچس خاطرش هست و خودش مرد
 توی میدون زمونه ، من و تو بازی رو باختیم
 تقصیر طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختیم
 مث اون کلاغ قصه ، که نمی رسید به خونه
دوس نداش که مال هم شیم دست بی رحم زمونه
اسمش اینه که تو رفتی ، یادگاریت رو به رومه
تو رو داشتن تا همیشه منتهای آرزومه
بی گناهی ، اما کوچت ، چه آتیشی زد به ریشه م
 همیشه بهت می گفتم ، نباشی دیوونه می شم
 می دونی ما بی گناهیم ، جرممون فقط وفا بود
 هیچ دلی راضی نمی شه ، که بگه تقصیر ما بود
 مخمل خاطره ی تو ، تو صندوقچه ی چوبی
 خوابیده مثل یه قصه ، پر راز و پر خوبی
تو رو می سپرم به دست صاحب پونه و خورشید
 اما افسوس و صد افسوس که تو رو به من نبخشید


+ | نوشته شده در: پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 توسط: حسین
 
بال پرواز
  پست شماره: 12

وقتی بالی برای جَهِش هم نداری بیخود پرواز را آرزو می کنی چه فرق می کند در بیست سالگی باشی یا در سی سالگی وقتی بالهایت شکسته باشد چه فرق می کند آسمان به چه رنگ باشد حتی توان آن را نداری سر بلند کنی به آسمان سلام کنی وقتی روحت پیر شود اصلا مهم نیست بیست باشی یا سی یا پنجاه خواهی نخواهی پیر شده ایی مثل همان بالی که خواهی نخواهی شکست ... مثل حس پرواز که مُرد ... حالا هی بشین و خودت را تحلیل کن باور نداری ولی تویی که با بالهایت نَفَس می کشی وقتی شکست پیر شده ایی ...



+ | نوشته شده در: پنجشنبه هفتم شهریور 1387 توسط: حسین
 
قفس
  پست شماره: 11

تنهایی و قفس
یکی نیست بگوید بغض شیشه ای رنگ چگونه شکست

و چشم های خیس ، پر از غزل

 یکی نیست بگوید من نه آنم که تو پنداشتی این قفس جای دلم نیست

دلم می میرد،من به پرواز پرستو بیمارم..

 یکی نیست بگوید باران برای بردنم باریده

باز کن زنجیر تنم را  این شیشه خالی، گور من نیست

این شیشه بی خدا

 یکی نیست بگویدکدام معمای دلم ، بی جواب مانده است

من پی کلید این قفس ،قفل سخت...

باز کن زنجیر تنم را



+ | نوشته شده در: پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط: حسین
 
با همه بي سر و سامانيم
  پست شماره: 10

با همه بي سر وسامانيم  باز به دنبال پريشانيم طاقت فرسودگيم هيچ نيست در پي ويران شدن آنيم آمده ام تا تو نگاهم كني عاشق آن لحظه طوفانيم دلخوش گرماي كسي نيستم آمده ام تا تو بسوزانيم آمده ام با عطش سالها تا تو كمي عشق بنوشانيم ماهي برگشته ز دريا شدم تا  تو بگيري و بميرانيم خوبترين حادثه ميدانمت خوبترين حادثه مي دانيم؟ حرف بزن ابر مرا باز كن ديرزماني است كه بارانيم حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنه يك صحبت طولانيم



+ | نوشته شده در: جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 توسط: حسین
 
چه زیباست
  پست شماره: 9

چه زیباست بخاطرتو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است ، دوراز توبودن ، و به عشق و دنیای تو نرسیدن می دانم که می دانی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ما هردومی دانیم مرز خواستن کجاست ومی دانم که می بینی قلبی راکه فقط برای تومی تپد



+ | نوشته شده در: دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 توسط: حسین
 
دلم گرفته آسمون
  پست شماره: 7

دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم

شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه ی من اومده

آخ داره باورم می شه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمره که دربه درم

حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم

من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یه کم منو حوصله کن

 



+ | نوشته شده در: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 توسط: حسین
 
سکوت
  پست شماره: 6

گاهی وقت ها سکوت رساتر از فریاد است و آن سکوت...

شایــد سـکوت نـهایت صداست نـهایت عشق و نـهایت بودن

و بـه همین دلیل این چـنـیـن خاموش است چــون می دانـــم

کـه عشق با هر چـیزی در آمیزد ذات او را عوض میـکند صدا

با تمام رهایی اش در بند زمان است و در اندک مدتی محو می شود

اما عشق در حصار هیچ چیز نیست و خود همه را محصور کرده

نهایت عشق تویی دوست داشتن تـو زیباست نیازی که در نهایت

عـشق اسـت و صــدایــی کـــــه در نــــهایــت خــامـــــوشی اسـت.

شاید اگر سکوت صدا میکرد رساتر از فریاد میشد ما از کنه هستی

بی خبریم نهایت هستی عشق است ولی نهایت عشق را نمی دانیم

عشق تو تا پایان جهان با من است حتی اگر مرا بسوزاند و خاموش کند.



+ | نوشته شده در: جمعه هجدهم شهریور 1384 توسط: حسین
 
زندگي
  پست شماره: 5

سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند:زمان، کلمات و موقعيت .

 

سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند:آرامش، اميد و صداقت.

 

سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند:رؤيا ها، موفقيت و شانس.

 

سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند:عشق، اعتماد به نفس و دوستان.

 

سه چيز در زندگي يک انسان را مي سازند:تلاش، اخلاص و موفقيت.

 

دو چيز در زندگي يک انسان را نابود مي کنند:غرور و دروغ



+ | نوشته شده در: چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384 توسط: حسین
 
دلتنگی
  پست شماره: 4

ازبرای غم من سینه دنیا تنگ است   بهـراین موج خروشان دل دریا تنگ است

تا زپیمانه چشمان تـوسرمست شـدم    دیگـرانـدر نظرم دیده مینا تنـگ اسـت

بس که دل درسرگیسوی تو آویخته است   ازبـرای دل آشفته ما جا تنگ است

گفته بودی به دیدارمن آیی ز وفا    فـرصت ازدست مده وقت تماشا تنگ اسـت

سـربدامان تو زین پس نهم و ناله کنم   بهـرنالیدن مـن دامن صحرا تنگ اسـت

مگرامروز به بالین من آیی که دگر  عمرکوتاه مرا وعده فردا تنگ است

خنـده غنچه فــرومرد زبیـداد خـزان   چه توان کرد که چشم و دل دنیا تنگ است



+ | نوشته شده در: سه شنبه پانزدهم شهریور 1384 توسط: حسین
 
فاصله
  پست شماره: 2

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم

من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم  

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد 

با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم



+ | نوشته شده در: شنبه دوازدهم شهریور 1384 توسط: حسین
 
بدون تو...
  پست شماره: 1

نمی دانم تو میدانی که من بی تو بهاران را نمیخواهم....

نمیدانم تو میدانی که من بی تو درخت خشک پاییزم که باران را نمیخواهم...

من از آب زلال چشمه ها چیزی نمیخواهم ، اگر بی تو گل نرگس نروید در درون

باغ چشمانم و من بی تو....  و من بی تو ....

و من بی تـــــو پـــــریشانم . پــــــــریشان ...



+ | نوشته شده در: جمعه یازدهم شهریور 1384 توسط: حسین |
 
آخرين مطالب
  خودم اینو از تو خواستم
اکسیر عشق ( سعدی )
تا چند ؟
زمان مرگ چه حسی به ما دست می دهد
قاب عکس
اسیرعشق
هیچ وقت ...
قسم
مخمل خاطره ی تو
بال پرواز
قفس
با همه بي سر و سامانيم
چه زیباست
دلم گرفته آسمون
سکوت
زندگي
دلتنگی
فاصله
بدون تو...
 
صفحات دیگر
 
          
 
منوی اصلی
صفحه نخست
ایمیل به مدیر
آدرس آرشیو

نویسنده

وضعیت در یاهو


آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
شهریور 1384

عناوین مطالب وبلاگ

نظرسنجی
کد نظرسنجی




CopyRight © http://razeeshgh.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH